آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه 6 سال و 2 ماه و 23 روز سن دارد
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه 3 سال و 2 ماه و 1 روز سن دارد

پرنسس اردیبهشتی ما

آتریسا جون 184 روزگی

امروز پنج شنبه است و عید غدیر، دیشب که رفته بودم خونه مامان جونم اینا با هم رفتیم بیرون کلی چرخیدیم، مامان جونم واسم یه کلاه خوشگل خرید دوست دارین ببینیدش؟؟؟ راستی بالاخره مامانی هم اون توپی که قول داده بود و واسم خریدش دوستش دارم خوشگل، با مزه است!!! ...
3 آبان 1392

آتریسا جون 182 روزگی

از خواب که پا شدم دوست داشتم بشینم واسه همین مامانی تو گهواره نشوندم ، نیست که گهواره این ور و اون ور میره نزدیک بود بیفتم که دیواره ی گهواره رو با دستام گرفتم و از این حرکت خودم احساس خوبی داشتم ...
1 آبان 1392

آتریسا جون 178 روزگی

امروز جمعه است بابایی هم خونه است، هوا هم یه کوچولو گرم شده مامانی هم که این روز و آخرین فرصت می دونه به بابایی میگه که می خوام چند تا عکس  از آتریسا بگیرم کمکم میکنی ؟ همون موقع بود که عمو آرمان هم اومد خونه مون مامانی کلی ذوق کرد و شروع کرد به عکس گرفتن... ...
27 مهر 1392

آتریسا جون 177روزگی

من و  مامانی هر روز بعد از ظهر که میشه میریم خونه مامان جون اینا، امروز هم وقتی رفته بودیم عمو آرمان داشت با توپ بازی میکرد، منم خیلی خوشم اومد و دستم دراز کردم که بگیرمش اونجا بود که مامانی فهمید که من چقدر توپ دوست دارم بعد شب واسه بابایی تعریف کرد و گفت حتما یه توپ گنده واسم میخره! ...
26 مهر 1392

آتریسا جون 175روزگی

امروز واسه اولین بار مامانی به من فرنی داد بخورم اصلا خوشم نیمد شیر مامانی جون خودم خوشمزه تره!!! قطره آهن هم هستش که من باید بخورم  نمی دونم چیکار کنم، همون مولتی ویتامین بس دیگه... امروز (سه شنبه 23 مهر 92) ...
24 مهر 1392

آتریسا جون 167روزگی

چند وقتی خیلی دلم میخواد انگشت شست پام و بخورم هر وقت مامانی و بابایی حواسشون باشه نمیتونم، امروز یه لحظه حواسشون نبود منم فوری خوردمش خیلی خوشمزه بود... ...
16 مهر 1392