آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه: 7 سال و 1 ماه و 3 روز سن داره
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه: 4 سال و 12 روز سن داره

پرنسس اردیبهشتی ما

میرم کلاس آی مت

امروز دومین جلسه ی کلاس آی مت بود خیلی خوب بود؛ دوستش دارم همش میگم: I Love mathemates بعدش میگم: یعنی من ریاضی رو دوست دارم امروز بعد از تمام شدن کلاس مرررسی مامی جونم مررررسی بابایی جونم مرررسی داداشیم ...
24 مرداد 1396

تابستان 96

خیلی دیر به دیر مامی جونم وقت میکنه بیاد سایتم رو آپ کنه ولی خب اشکال نداره؛ مهم اینه که میاد خب ترم اول زبانم تمام شد و امروز چهارمین جلسه از ترم دوم( پاکت 1) رو باید برم کلی یاد گرفتم؛ الان می تونم اعضای بدن، حیوانات خونگی، خانواده، اسباب بازی ها و کلی چیز های دیگه رو بگم جمله هم میگم: به جز hello و  how are you و از این جور جمله ها یاد گرفتم هر وقت یه چیزی می خوام میگم: give me the... please مامی جونمم واسم ذوق میکنه؛ رنگها رو خوب بلد شدم دایره، مربع و مثلث رو خوب بلد شدم مثلا هر جا یکی از این شکل ها رو ببینم فوری میگم:its circle یا اسکوار یا ترای انگل بعضی وقتها هم یهویی ی...
24 مرداد 1396

روز دختر مبارکمون باشه

مبارکمون باشه دوستون دارم عکس من؛ که مامی جونم واسه پروفایلش گذاشته کلی حرف جدید دارم، از کلاس زبانم، از کلاس نقاشی، از تءاتر بعدا میام میذارم همه رو ...
2 مرداد 1396

Hello Dady

دارم میرم کلاس زبان، دیروز جلسه ی اول بود خیلی دوست داشتم برم وقتی کتاب هامو از خانم مربی گرفتم، تشکر کردم و از مامانی خواستم بیرون باشه تا من برم کلاس 5 تا نی نی بودیم سه تا دختر و بقیه پسر یه دوست خوب به اسم پرنیان پیدا کردم فعلا پاکت 1 رو باید تمام کنیم از خانم مربیم هم خیلی خوشم اومد همش به ما میخندید دیروز وقتی آماده شدم بریم آموزشگاه دیروز مامانی و آرسام جون آموزشگاه موندن تا کلاس من تمام شه بعضی وقتها صدای داداشی می اومد و من خنده م می گرفت بعد از تمام شدن کلاس؛به خانم مربی و دوستای جدیدم گفتم: Good Bye بعد رفتیم دنبال بابایی؛...
30 خرداد 1396

مسافرت شمال

نیمه ی خرداد رفتیم شمال خیلی خوش گذشت پارسال که داداشی خیلی کوچولو بود؛ نشد بریم؛ منم که عاشق دریا و شن بازی کنار دریام واسه همین خیلی دوست داشتم؛ همش از بابایی میخواستم بیایم شمال زندگی کنیم آرسامی هم که اولین بار بود می اومد؛ فکر کنم اونم دوست داشت با بابایی جونم دو سه بار رفتیم آب بازی؛ چقدر کیف داد  بعدشم می اومدم و شن بازی میکردم اینجوری پل چوبی خوشگل رنگی رنگی؛ بابلسر خیلی خوشگل بود نمک آبرود؛ با تله کابین رفتیم بالا تا رسیدیم به این جنگلای زیبا وااای که مامانی چقدر ترسید؛ من اصلا نمی ترسیدم خب دیگه اومدیم پای...
30 خرداد 1396

روزهای بهاری من

این روزها مامانی همش مشغول من و داداشی جونمه؛ خیلی وقت نمیکنه بیاد و سایت م رو آپ کنه امروز بعد از کلی وقت شد و اومد خب بریم عکس های روزهای بهاریم و ببینیم نقاشیم خیلی بهتر شده من و کیک های خوشمزه مامانی کیک سورپرایز مامانی خوشمزه بود اتاق بازی، طبقه پایین گل ختمی خوشگل این هم جدید ترین نقاشی من ...
30 خرداد 1396

جشن تولد چهار سالگی من

دیشب جشن تولد مینی موسی من بود خیلی خووووووووب بود مرسی مامانی مرسی بابایی خب بریم سراغ عکس ها کیک خوشگلم با کاپ کیک ها( هنر مامانی منه دیگه ) خیلی خوشگل شده بود؛ همه چی مامانی کلی فدا زبووونم شد جورچین های خوشگلم از طرف بابایی سپاس لباس دکتری و لوازم پزشکی واقعی و چادر هم از طرف دایی سپاس چهار ساله شدم من و آرسام جونم دوستت دارم داداشی من با تاج مینی موسیم نمی دونم چرا ابروهامو این ریختی کردم شکار ماما...
5 ارديبهشت 1396

4 ساله شدم

.: آتریسا جووون؛؛؛ ، 4 سالگیت مبارک :. چهار ساله شدم خیلی خوشحالم؛ امروز مامانی میگه روز شماست؛ هر چی بگی من میگم: چشم از دیروز همه تولدم رو تبریک گفتن؛ دایی جونم اینا؛ عمه هام؛ خاله هام از همه تشکر میکنم منم در جواب همه گفتم: سپاس امروز صبح هم مامان جونم زنگ زد که تولدم رو تبریک بگه ولی من فوری گفتم باباجونم کجاست؟ مامان جون گفت خب اول با من صحبت کن؛ منم گفتم: خب نه اول گوشی رو بدین به باباجون کارش دارم بابا جونم اومد و منم فوری گفتم: باباجون تولدت مبارک آره امروز تولد هر دو تایی ماست تم تولدم رو مامی جونم با سلیقه ی خودم مینی موس زده  خیلی ناز شده الان قراره ریسه ها رو...
4 ارديبهشت 1396

نهمین سالگرد ازدواج مامی و بابایی

پنج شنبه ی پیش نهمین سالگرد ازدواج مامی و بابایی بود و چهارمین سالی که منم بودم و اولین سالی که داداشی هم بود خیلی خوش گذشت جای همه عزیزان خاااالی مامی جونم کلی درگیر بود آخه می خواست کیک رو واسه اولین بار خودش درست کنه؛ منم کمکش کردم به نظر من که خوشگل شد همش به مامان میگفتم: عالی شده تم سفید و قرمز رو مامان جونم انتخاب کرده بود منم رفتم و لباس قرمز پوشیدم مثل همیشه شمع رو هم من خاموش کردم فردا هم تولد منه؛ تولدم مبارک فقط منتظر رسیدن کادوی دایی امیرحسین جونمم مامی گفته فردا میرسه مرسی دایی ...
3 ارديبهشت 1396