پرنسس اردیبهشتی ما

آتریسا جون 77 روزگی

یه چند روزیه که مامانی من و با کالسکه میبره بیرون؛منم که عادت کردم به نشستن واسه همین صندلی غذاخوریم و که دایی امیرحسینم واسه تولدم کادو کرده بودش رو در آورده تا من بتونم توش بشینم ...
19 تير 1392

آتریسا جون 68 روزگی

فردا عروسی عمه افسانه است امروز هم حنابندان،مامانی من و آماده کرد بعدش من و بابایی رفتیم خونه عمه اعظم تا مامانی هم واسه امشب آماده شه(راستی بابایی این عکس و ازم گرفت،کلاه رو هم خودش گذاشته رو سرم من که کلاه نداشتم)!!!   ...
10 تير 1392
1