پرنسس اردیبهشتی ما

تعطیلات عید فطر امسال... (95)

هفته ای که گذشت، سه روز تعطیل بود؛ ولی خب آرسام ما خیلی کوچیکه هنوز و ما نمی تونستیم بریم مسافرت روز عید بابایی گفتش که بریم بیرون؛ جوجه بزنیم؛ منم که عاشق جوجه کبابم؛ گفتم: آررررررره رفتیم و من کلی شیطونی کردم و کلی هم خوش گذشت دارم جوجه درست میکنم؛ مثلا خیلی خوش گذشت ...
22 تير 1395

این روزهای مـــــــن...

ت و وبم بیشتر خاطرات و عکس های خودم رو میذارم حالا این مدتی که مامی وقت نکرده بیاد؛ همه رو امروز اگه بشه میذاره کلی مستقل شدم؛ با اومدن داداشی از اونجاییکه مامی کمتر وقت داره؛ منم که خیلی باهوشم سعی میکنم کارهامو خودم انجام بدم؛ مثلا پوشیدن لباس... رفتن به دستشویی از دیروز یاد گرفتم که خودم بعد از جیش کردن؛ خودمو بشورم یه جایزه ی خوب هم از مامی گرفتم چند تا از عکس های روزهای گذشته ی خودم تیپ تابستونه ی مـــــــــــن دومین عینک آفتابی من آخه اون یکی رو گم کردم   می خوام برم ملورین؛ بازی کنم هر وقت آرسامی حمام میره؛ منم از بابایی و مامی...
22 تير 1395

داداشی مـــــــن

من و مامی از همه ی دوستای گلمون که همیشه به یاد ما هستن تشکر میکنیم بعد از به دنیا اومدن داداشی امروز اولین روزی میشه که مامی جونم اومده نت 26 اردیبهشت ماه 95 داداشی جونم، آرسام کوچولو به دنیا اومد و به جمع خانواده ی ما وارد شد یه نی نی کوچولو و شیطون و شیرین چند روز قبل از به دنیا اومدن داداشی ماشین خوشگلم رسید و کادوی من از طرف آرسام جون اومد من خیلی آرسامی رو دوستش دارم، ولی خب از اونجایی که تا حالا تک بودم و همه چی متوجه من بود، یه کوچولو لجبازتر شدم و مامی و بابایی رو اذیت میکنم این عکس واسه اولین روزیه که آرسام جونم رو دیدم آرسامی 24 ساعتی هست که وارد دنیای ما شده تا روز...
22 تير 1395
1