پرنسس اردیبهشتی ما

رفته بودم مشهد

عید قربان، تعطیل بود و دایی وحید اینا هم از اهواز اومده بودن مشهد  منم که خیلی دلم تنگ شده بود، از بابایی خواستیم بریم مشهد تا همو ببینیم یکشنبه رفتیم و فردا شبش هم برگشتیم؛ و به من خیلی خوش گذشت دایی وحید جونمو که دیدم پریدم بغلش و بوسش کردم رفتیم هتل دایی اینا و کلی خوش گذشت؛ واسه خواب بابای کردیم فردا صبح رفتیم حرم بعد رفتیم دیدن دایی اینا سمیرا جونم بود که من بهش میگفتم خاله سمیرا آخه خودش دوست داشت خاله صداش کنم محمد جون و سمیرا جون می خواستن برن پارک بازیما، ولی قبلش با هم رفتیم باغ پرندگان و کلی کیف کردیم کوله پشتی خوشگلمم( کفشدوزک توپولی ) دایی وحید جونم ...
28 شهريور 1395
1