پرنسس اردیبهشتی ما

اولین دندونم که افتاد.........

تقریبا دو هفته ای بود که دندونم لق شده بود؛ خیلی نگرانش بودم همش از مامی سوال میکردم؛ نکنه یهو قورتش بدم تا اینکه چند شب پیش با داداشی داشتم بازی می کردم که یهویی انگشت داداشی خورد به دندونم و افتاد فوری به مامان جون و باباجون جونم زنگ زدم و بهشون گفتم که دندونم افتاد فرداش هم به دایی جون جونم گفتم بلافاصله بعد از افتادن دندونم عکس هنری مامی از من بستنی خیلی خوبه، لثه رو سفت میکنه تا خون نیاد رفتم مهد و فرشته ی مهربونم هم وسایل السا رو که خیلی دوست داشتم بهم هدیه داد این هم سورپرایز مامی جونم واسه من ...
26 آبان 1397

جشن تولد بابایی و جشن هالووین

تولد بابایی 5 آبان بود؛ من و مامی هم تصمیم گرفتیم که تم تولد بابایی رو هالووین بدیم اینجوری شد که تولد بابایی من این مدلی شد هنر مامی منه دیگه هر دو تا آموزشگاه زبان من جشن هالوین رو برگزار کردن جشن هالوین بعدی لباس و کلاهم؛ هنر مامی جونمه ...
26 آبان 1397

تابستان 97

سلام سلام به همه ی دوستان گلم؛ خاله ها و عموهایی که دوستتون دارم ببخشید خیلی دیر به دیر میام؛ مامی وقت نمیکنه، داداشی هم شیطون شده، الان اومدم مهم اینه تابستون کلاس موسیقی ( ارف) رو شروع کردم؛ الان 15 تا آهنگ می تونم بزنم خیلی دوست دارم کلاس زبان هم ادامه داره؛ الان تقریبا می تونم برای کارهای روزمره کامل انگلیسی صحبت کنم؛ از این ترم هم شروع کردم به آموزش نوشتاری که خیلی علاقه دارم امسال هم که پیش دو میرم بریم عکسهای تابستونی من جشن عمو آرین و نقاشی من آتلیه رفتم جشن آموزشگاه آریان عکس های شمال ...
26 آبان 1397
1