پرنسس اردیبهشتی ما

1

عکس های آتلیه ای من

روزی که مامی جونم میخواست بره بیمارستان تا آرسام جونمو به دنیا بیاره؛ از آتلیه زنگ زدن که آلبوم آتریسایی رسیده وااای چقدر ما خوشحال شدیم؛ بدو بدو رفتیم و آلبوم ژورنال رو از خاله گرفتیم و اومدیم خونه خیلی ناز شده بود؛ یه آلبوم کوچولو هم واسه اشانتیون بهمون دادن؛ کوچیکه رو من برداشتم واسه خودم روز چهارشنبه واسه اولین بار آرسامی رو بردیم آتلیه تا خاله ازش عکس بگیره؛ البته منم واسه آلبوم 7 سالگیم گرفتم اونجا بود که مامی از خاله خواست که عکس ها رو روی فلش بریزه تا بتونه تو وبم بذاره این هم عکس های آلبوم من از 3 ماهگی تا 3 سالگی ...
2 مرداد 1395

تعطیلات عید فطر امسال... (95)

هفته ای که گذشت، سه روز تعطیل بود؛ ولی خب آرسام ما خیلی کوچیکه هنوز و ما نمی تونستیم بریم مسافرت روز عید بابایی گفتش که بریم بیرون؛ جوجه بزنیم؛ منم که عاشق جوجه کبابم؛ گفتم: آررررررره رفتیم و من کلی شیطونی کردم و کلی هم خوش گذشت دارم جوجه درست میکنم؛ مثلا خیلی خوش گذشت ...
22 تير 1395

این روزهای مـــــــن...

ت و وبم بیشتر خاطرات و عکس های خودم رو میذارم حالا این مدتی که مامی وقت نکرده بیاد؛ همه رو امروز اگه بشه میذاره کلی مستقل شدم؛ با اومدن داداشی از اونجاییکه مامی کمتر وقت داره؛ منم که خیلی باهوشم سعی میکنم کارهامو خودم انجام بدم؛ مثلا پوشیدن لباس... رفتن به دستشویی از دیروز یاد گرفتم که خودم بعد از جیش کردن؛ خودمو بشورم یه جایزه ی خوب هم از مامی گرفتم چند تا از عکس های روزهای گذشته ی خودم تیپ تابستونه ی مـــــــــــن دومین عینک آفتابی من آخه اون یکی رو گم کردم   می خوام برم ملورین؛ بازی کنم هر وقت آرسامی حمام میره؛ منم از بابایی و مامی...
22 تير 1395

داداشی مـــــــن

من و مامی از همه ی دوستای گلمون که همیشه به یاد ما هستن تشکر میکنیم بعد از به دنیا اومدن داداشی امروز اولین روزی میشه که مامی جونم اومده نت 26 اردیبهشت ماه 95 داداشی جونم، آرسام کوچولو به دنیا اومد و به جمع خانواده ی ما وارد شد یه نی نی کوچولو و شیطون و شیرین چند روز قبل از به دنیا اومدن داداشی ماشین خوشگلم رسید و کادوی من از طرف آرسام جون اومد من خیلی آرسامی رو دوستش دارم، ولی خب از اونجایی که تا حالا تک بودم و همه چی متوجه من بود، یه کوچولو لجبازتر شدم و مامی و بابایی رو اذیت میکنم این عکس واسه اولین روزیه که آرسام جونم رو دیدم آرسامی 24 ساعتی هست که وارد دنیای ما شده تا روز...
22 تير 1395

آره مــــن 3 سالــــه شدم

             آره من 3 سالــــه شدم .: آتریسا جووون؛؛؛ ، 3 سالگیت مبارک :. دیروز از صبح که بیدار شدم؛ مامان جونم... عمه فرانک عزیزم و عمه اعظم جونم تولدم رو تبریک گفتن مرسی دوستون دارم منم کلی ذوق کردم و از مامی همش می پرسیدم که حالا می تونم برم مهد کودک سوال دیگه مم این بود که عمه اینا کی میان؟؟؟ امسال به خاطر نی نی مامانی؛ جشن بزرگ نگرفتیم دیشب با مامی و بابایی رفتیم کیکی رو که مامانی جونم سفارش داده بود تحویل بگیریم قرار بود یه ساعت خوشگل باشه که ساعت تولد منو نشون میده عمو قناده اینو تحویل داد خیلی حرص خو...
5 ارديبهشت 1395

تولد من

متولدین روز ۴ اردیبهشت [  برو به متولدین امروز  ]   برو به تاریخ :     ۱     ۲     ۳     ۴     ۵     ۶     ۷     ۸     ۹     ۱۰     ۱۱     ۱۲     ۱۳     ۱۴     ۱۵     ۱۶     ۱۷     ۱۸     ۱۹     ۲۰     ۲۱     ۲۲     ۲۳     ۲۴     ۲۵     ۲۶     ۲۷     ۲۸     ۲۹     ۳۰     ۳۱   ...
4 ارديبهشت 1395

هشتمین سالگرد ازدواج مامی و بابایی

دیروز هشتمین سالی بود که مامی و بابایی زندگی قشنگشون رو با هم شروع کردن صبح که بیدار شدم، از مامی جونم پرسیدم امروز روز تولدمه ( آخه خیلی منتظر اومدن روز تولدم هست) مامی گفتش نه عشقم؛ ولی امروز هشتمین سالگرد عروسی من و بابایی جونه باید بریم کیک بخریم، شمع بخریم منم فوری گفتم: بابایی چه هدیه ای واست میاره؟؟؟؟ مامی هم این ریختی شد خب من با تریپ جدیدم؛ که خودم انتخاب کردم آماده شدم تا بریم کیک بخریم به مامی میگم: میخوام برم سر کار!!! مثلا خب رفتیم و کیک خریدیم، اومدیم خونه وقتی بابایی اومدش؛ مامی جونم کیک رو آورد تا به بابا نشون بده، دید که ااااااا... جعبه ش خورده به نوشته ...
1 ارديبهشت 1395

جمعه ی بارووووونی ، بهاری

فصل بهار که اومده، یه روز هوا سرده... یه روز گرمه... یه روز بارونی و ابری خلاصه؛ من همش به مامی میگم: امروز هوا خوبه؟ سرد نیست؟ آخه من نمی دونم چی بپوشم؟؟؟ جمعه ی گذشته هم هوا همین جوری بود؛ از خواب که پا شدم گفتم: بابایی هوا خوبه آفتابیه بریم بیرون... آتیش بازی... جوجه کباب درست کنیم آخه من دوست دارم بابایی هم گفت چشم عشقم، شما تا صبحونه بخوری و آماده شی میریم عزیزم یک ساعتی گذشت و یهو کلی ابر اومد تو آسمون و یه بارون قشنگ شروع به باریدن کرد واسه همین نشد که بیرون بشینیم، فقط با ماشین دور زدیم و من کلی عکس گرفتم عکس های قشنگ من یه کوچولو بعد از...
30 فروردين 1395