آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه 6 سال و 3 ماه و 26 روز سن دارد
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه 3 سال و 3 ماه و 4 روز سن دارد

پرنسس اردیبهشتی ما

آغاز سال 1395

1395/1/2 10:51
نویسنده : آتریسا جون
1,421 بازدید
اشتراک گذاری


دیروز صبح از خواب که پاشدم؛ مامی جونم گفتش که عید شده عزیزمجشن

پاشو... پاشو

منم که خوابم می اومد یه کوچولو نق زدم و بعدش پاشدمچشمک

با مامان جونم و بابا جونم و دایی گلمم، حرف زدم و عید رو تبریک گفتمزیباخیلی شیرین و قشنگ

آخرش هم گفتم: ایشالله 120 سال زنده باشینمحبت

مامی میخواست قورتم بدهبغل

از بابا جونم اینا خواستم که بیان خونه مون، ولی خب دوریم از هم؛ بابا جونم و مامان جونم اومدن تهران، خونه دایی مهربوووووووووووووونمبغل

مامی واسه نی نی کوچولوش نمی تونه بیاد مسافرت، وگرنه ما هم حتما اونجا بودیم و کلی خوش میگذشتبغل

دوستون داریم

دلمون خیلی واستون تنگ شدهمحبتبوسمحبت

مامی جونم کلی عکس و فیلم از من و سفره ی هفت سین خوشگل مون گرفتبغل

عکس های منزیبا

کلی ذوق داشتم واسه فوووت کردن شمع هابغل

فوووووت کردم و بعدش هم رفتیم خونه مامان جون و بابا جون( بابایی )

کسی نبودغمگین

مامی گفتش شاید خونه مامان بزرگ اینا باشن؛ با کلی ذوق آماه شدم بریم اونجا

عمه زهرا در رو باز کرد و خواستیم بریم تو متوجه شدم که اونجا نیستن و رفتن مشهد، منم که منتظر بودم اونجا ببینم همه رو؛ کلی ناراحت شدم و نق زدمدلخور

اینجوری شد که بابایی و مامی هم یه کوچولو نشستن و بعدش برگشتیمخجالت

مامی خیلی از دستم ناراحت بود، مامی جونمو بوسیدم و گفتم: ببخشیدخجالت

بعدش هم از مامی و بابایی خواستم بریم با مجسمه های خوشگلی که واسه عید گذاشتن عکس بگیریمچشمک

آفتاب بود و منم که حساسمزیبا

چند تا از ژست های شیرین منچشمک

این دختر پسرها رو خودم دیدمبغل

کلاه قرمزی.........

یه دونه جناب خانم هست که دیروز وقت نشد بریم عکس بگیرم

بعدا میرمچشمک 

پسندها (4)

نظرات (7)

biiitaaa
4 فروردین 95 22:01
روزهاتون شاد شاد...تقديرتون قشنگ...از ته دل عيدتون مبارک خيلي خوشحال ميشم عزيزم به منم سر بزني
آتریسا جون
پاسخ
ممنون عزیزم حتما
DUYĞU
5 فروردین 95 1:48
سلام عزیزم،سال نو مبارک ،امیدوارم سالی همواره با شادی و سلامتی داشته باشین.
آتریسا جون
پاسخ
سال نو شما هم مبارک باشه خاله ای
الناز
8 فروردین 95 19:58
آتریسا که هنوز خیلی کوچیک بود یه نی نی دیگه برا چی اومد
آتریسا جون
پاسخ
عزیزم؛ آتریسا تنهاست وقتی که قراره دو تا بشن گفتیم یه جوری باشه با هم بازی کنن دیگه وگرنه خیلی سخته... خصوصا واسه من تو این بارداری خیلی اذیت شدم
amir
14 فروردین 95 14:17
شیطون بلای بلا که زنگ می زنی و می خندی و شعر می خونی آفرین که بقیه رو خوشحال می کنی لطفا خوب باش و به خوبیات ادامه بده
آتریسا جون
پاسخ
سلام دایــــــــــــــــــی جـــــــــــــــــــونم چشم دایی مهربووووووووووووووووووووووووووووووونم
DUYĞU
17 فروردین 95 0:37
سلام عزیزم،امیدوارم سالی پراز شادی ولبخند داشته باشین.
آتریسا جون
پاسخ
سلام گلم ممنونم عزیز دلم
^__یاقوت__^
19 فروردین 95 2:10
سال پر از موفقیت سلامتی . بهترینها برات دارم دوست خوب و گرامی ما
آتریسا جون
پاسخ
ممنون؛ همچنین برای شما دوست عزیز
نازدونه
21 فروردین 95 9:04
سلام مامان اتریسایی خوبی؟؟ سلامتید؟نگران شدم .نی نی انشاءالله به سلامتی بدنیا بیاد.اگه بدنیا اومد از اونم عکس بزارید وبلاگ ببینیم. بوووووووووووووووووووس برا اتریسا ناناز خاله
آتریسا جون
پاسخ
سلام گلم آره ما همه خوبیم این روزها کم میام نت؛ آخه درگیر سونو و دکتر و این چیزهام چشم حتما عزیزم پسملی هم واسه خودش وب داره عزیزم بعدا آدرسشو میذارم گلم