آتریسا جووون؛؛؛آتریسا جووون؛؛؛، تا این لحظه 6 سال و 2 ماه و 1 روز سن دارد
داداشیم؛ آرسام جون؛؛داداشیم؛ آرسام جون؛؛، تا این لحظه 3 سال و 1 ماه و 10 روز سن دارد

پرنسس اردیبهشتی ما

یه روز جمعه

جمعه ی پیش با بابایی و مامی و عمویی و آرسام جونم رفتیم بجنورد واسه اولین بار هم رفتیم موزه مردم شناسی اونجا رو دیدیم؛ من که خوشم اومد🤩 اینجا محوطه ی ورودی موزه است😉 اینجا هم یه روستا خیلی زیباست که اون هم واسه اولین بار بود که رفتیم😊 بعد هم رفتیم نعمت و بستنی خوردیم🤗 ...
28 ارديبهشت 1398

اجرای من با فلوت ریکوردر

سلام به همه مامی جونم قول داد از نواختن موزیک من فیلم بذاره😉 امروز می خوام چند تا آهنگ خوشگل واستون بنوازم😍 آهنگ بسیار زیبای خوشحال و شاد و خندانم🤩 بخشی از آهنگ زیبای غوغای ستارگان ( امشب در سر شوری دارم ) از استاد عزیزم آقای اسکندری تشکر میکنم🌹 این هم، فیلم زیبایی از هم نوازی من با استادم و اجرای بخشی از آهنگ نوایی 😍😍😍 ...
17 ارديبهشت 1398

تولد 6 سالگی

💝Happy Birthday to me💝 تولدم مبارک😍 6 سالــــــــه شدم😍 4 اردیبهشت تولد من بود؛ خیلی خوش گذشت آخه مهمون ها همه انتخاب من بودن😉 مرسی مامی جونم😍مرسی بابایی جونم😍و مرسی داداشی کوچولوی من😍 مامی همه چی رو واسه تولدم آماده کرد💗 این هم کیک خوشگل تولدم که هنر مامی جونمه😘 من و دوستام ممنون از همه ی عزیزای دلم و هدیه های زیباشون😍 پست بعدی مامی جونم یه فیلم از نواختن فلوت ریکوردر با اجرای من واستون میذاره😉 ...
8 ارديبهشت 1398

فروردین 98

اولین روز سال 98 مسافر بودیم به اهواز واسه دیدن مامان جون و باباجون و دایی جونم اینا🤩 و بقیه فامیل های مامی جونم🤩 رفتیم مشهد آخه از اونجا پرواز داشتیم😉 رسیدیم خونه مامان جونم اینا که خیلی دلم واسشون تنگ شده بود؛ دایی قبل از ما رسیده بود؛ کلی ذوق کردیم و خوشحال شدیم😍 با دایی رفتیم کوهنوردی و کلی کیف کردم🤩 من و داداشی و دایی جونام😍 خیلی خوشگل بود😉 هوا خیلی سرد بود و همش هم بارونی بود🤗 واسه همین فقط یه بار رفتیم دریا😉 من و آرسامی😘 این هم روز سیزده بدر که خیلی به ما خوش گذشت 14 فروردین هم که برگشتیم خونه مون😍 بعد از تمام شدن تعطیلات نوروز اول سالگرد ازدواج مامی و...
8 ارديبهشت 1398

عکس های جامونده از سال 97

سلام سلام به همه ی دوستای گلم😍 خیلی دیر شد تا برگردیم ولی مثل همیشه مامی جونم برگشت تا خاطرات منو ثبت کنه🤗 خب بریم که کلی عکس داریم از سال 97 که گذشت🤭                       مشهد و رفتن به شهر مشاغل کودکان کارالند🤩 خیلی خوش گذشت😍پزشکی و آشگزی هم رفتم ولی از همه بیشتر از دندانپزشکی خوشم اومد🤗 جشن کریسمس خونه ما با داداشی جونم😍 و جشن ولنتاین سال 97 من و آرسام جووووووووووووووونم😍 جشن نوروز 98 از طرف مهد یاس🤩 آماده شدن من و داداشی واسه رفتن به آتلیه و آماده کردن تقوی...
8 ارديبهشت 1398

اولین دندونم که افتاد.........

تقریبا دو هفته ای بود که دندونم لق شده بود؛ خیلی نگرانش بودم همش از مامی سوال میکردم؛ نکنه یهو قورتش بدم تا اینکه چند شب پیش با داداشی داشتم بازی می کردم که یهویی انگشت داداشی خورد به دندونم و افتاد فوری به مامان جون و باباجون جونم زنگ زدم و بهشون گفتم که دندونم افتاد فرداش هم به دایی جون جونم گفتم بلافاصله بعد از افتادن دندونم عکس هنری مامی از من بستنی خیلی خوبه، لثه رو سفت میکنه تا خون نیاد رفتم مهد و فرشته ی مهربونم هم وسایل السا رو که خیلی دوست داشتم بهم هدیه داد این هم سورپرایز مامی جونم واسه من ...
26 آبان 1397

پاییز زیبا

یه جمعه ی پاییزی خوشگل رفتیم بیرون و کلی عکس خوشگل گرفتیم لباس های خوشگلم که مامان جونم واسم بافته مررررررررررسی مامان جون ...
26 آبان 1397